مؤلف مجهول
179
تاريخ سيستان
آمدن محمد بن يزيد بسيستان و بر عقب وى محمد بن اسحاق اندر آمد . باز به بست مردى بيرون آمد از جمله عيّاران سيستان ، و غوغا [ 1 ] برو جمع شد ، و محمّد بن اسحاق بيرون شد بحرب اين عيّار ، چون بخواش [ 2 ] برسيد حسن بن على السيّارى به عمل سيستان [ آمد ] از جهة طلحة بن طاهر . آمدن حسين [ 3 ] بن على بسيستان اندر آمد و عهد خويش نهان كرد چند روز ، باز پيدا كرد و سپاه به [ طلب ] محمّد بن اسحق فرستاد ، اندر رسيدند و محمّد بن اسحاق را بند كرده بياورند ، و اين همه اندر سنهء احدى عشر و مائتى بود ، باز عيسى بن احمد را بحرب آن عيّار فرستاد به بست ، آنجا شد و ايشان را بپراكند و به سيستان باز آمد ، باز طلحة بن طاهر سيستان ، احمد بن خالد را داد . آمدن احمد بن خالد بسيستان و او محمّد بن اسماعيل الذّهلي [ 4 ] را اينجا فرستاد و روز چهار شنبه هفت روز مانده از ربيع الاخر سنهء ثلث عشر و مائتى اندر آمد ، و بر اثر وى احمد بن طاهر اندر آمد اندر ماه جمادى الأولى اين سال ، چون خواست كى به شهر اندر آيد فوجى از ياران حمزهء خارجى بتاختن او آمدند و او را اندر شهر نگذاشتند و حربى سخت كردند
--> [ 1 ] غوغا ، همه جا بمعنى عامهء مردم است در حال ازدحام و اجتماع . [ 2 ] خواش . با واو ضبط شده و بى واو هم به نظر رسيده ، از ولايات سجستان بوده و امروز جزء بلوچستان بشمار مىآيد و نيز به نظر ميرسد كه خواش متن در نزديكى زرنگ جائى بوده و ( خاشرود ) هم منسوب بدانجا است و حالا جزء خاك افغان است . [ 3 ] بالاتر : حسن . [ 4 ] الذّهلى بضم الذال و سكون الهاء ، منسوب بذهل بن شيبان ، و الذّهلى ( بضم اول و كسر الهاء ) سدوسى ( انظر : ذهله و سدس . قاموس ) .